محمدحسين ناصر الشريعه

157

تاريخ قم ( فارسى )

« و ايضا از وى روايت است كه او گفت : حديث كرد مرا ابو مقاتل سبل « 1 » ديلمى نقيب رى كه شنيدم از ابى الحسن على بن محمد عليه السّلام كه او فرمود كه : « قم را از براى آن قم نام نهاده‌اند كه آن بقعه‌ايست كه از طوفان نوح عليه السّلام به حمايت بوده است و محفوظ و مصون ، و قم قطعه‌ايست از بيت المقدس ؛ و در ايام طوفان كشتى نوح بدين مقام رسيده است كه امروز قم است ، اين‌جا مقام كرد و بايستاد ، و اين زمين را به قم نام نهادند » . همچنين ابو مقاتل گويد كه از ابى الحسن على بن محمد عليه السّلام شنيدم كه شب معراج كه رسول صل اللّه عليه و آله را به آسمان بردند ، در آسمان چهارم نظر كرد به قبّه‌اى از نور كه آن را چهار ركن بود به چهار در ، گوئيا استبرق سبز بود از خرمى و سبزى و پاكى و تازگى ، چون نظر صائب حضرت محمد رسول اللّه صل اللّه عليه و آله بر آن قبّه آمد فرمود كه اى جبرئيل اين چه قبه‌ايست كه من در همهء آسمان مثل و مانند و بهتر و نيكوتر از اين نديدم ؟ جبرئيل عليه السّلام گفت اين صورت شهرى است كه آن را قم گويند كه بندگان خداى از مؤمنان در آن جمع شوند و انتظار تو كشند از براى قيامت و حساب ، تا تو شفيع امت گردى ، و همچنين مؤمنان و زاهدان در آن جمع شوند و انتظار محمد ( مهدى ) كشند و شفاعت كردن او دربارهء دوستان آل محمد عليهم السّلام » . و هم از وى روايت است از حسن بن يوسف ، و او از خالد ابى يزيد ، و او از ابى عبد اللّه عليه السّلام كه فرمود : « حق جل و علا از جميع شهرها كوفه و قم و تفليس را برگزيده است » . و ايضا راوى روايت كند از احمد بن محمد بن عيسى و او از حسن بن محمود سراج ، و او از ابى جميله المفضل بن صالح اسدى ، و او از حبلى كه او گفت : من از ابى عبد اللّه شنيدم كه فرمود : « چون همه شهرها پرفتنه و بلا گردند و آشوب و اضطراب در جهان عام شود بر شما باد كه پناه با قم دهيد و با حوالى و نواحى آن ، كه بلا از قم مصروف و مدفوع است » . و هم او گويد كه حديث كرد مرا احمد بن خزرج بن سعد ، از برادر خود موسى بن خزرج كه او گفت كه من شنيدم از ابى الحسن الرضا عليه السّلام كه او مرا گفت : روزى از روزها كه موضعى كه آن را « وراردهار » گويند مىدانى و مىشناسى ؟ گفتم بلى مرا بدان موضع دو ضيعه است . ابو الحسن الرضا گفت بدان ملازم باش و متمسك شو ، و فرمود سه نوبت كه « نعم الموضع

--> ( 1 ) - [ ما در جلد دوم مفاخر اسلام ، ص 227 توضيح داده‌ايم كه واژه « سبل » در اين‌جا زيادى و به قرينه مقاتل ، قبل از آن حروفچينى شده است ، و اين كشفى است كه ما كرده‌ايم . به آن‌جا مراجعه شود ، همچنين به مقدمهء چاپ چهارم همين كتاب شماره 8 . نام اين شخص « ابو مقاتل ديلمى » است . ]